کافی ست دلت بهار باشد ...
از اشک تو سبز می شود خار ...
از خنده ات آب می شود برف...
در دست تو لانه می کند سار ...
کافی ست بخواهی ...
آسمان را بر اسب سیاه شب، سواره...
دست تو به ماه می رسد ...
باز از پنجره می چکد، ستاره....
بذر از تو و صد جوانه از من...
کافی ست که با زمین بگویی ...
سرخ ترین عاشق از تو سرسبز ترین ترانه از من ...
کافی ست که وقت پرکشیدن ...
در چشم تو انتظار باشد ...
کافی ست بخوانی آسمان را...
****یا اینکه دلت بهار باشد*****
الاغ گفت :علف آبی است.
گرگ گفت نه سبزه .
رفتند پیش سلطان جنگل یعنی شیر
و ماجرای اختلاف را گفتند....
شیر گفت گرگ را زندانی کنید
گرگ گفت :مگه علف سبز نیست؟
شیر گفت: سبزه
ولی دلیل زندان تو بحث کردنت با الاغه!!!
( چه درس بزرگی )
:: موضوعات مرتبط:
متفرقه ,
طنز , ,
:: بازدید از این مطلب : 374